کد خبر 147146
۲۰ فروردین ۱۳۹۹ - ۱۷:۳۴

گفت و گوی حیات با همسر شهید حسین پرور

حسین گفت 20 فروردین بر می گردم، منتظرم باش

حسین گفت 20 فروردین بر می گردم، منتظرم باش

شهید حسین پرور فرزند بخشی، در اول دی ماه 1347، در خانواده ای ساده و مومن در شهر الیگودرز استان لرستان متولد شد. وی فرزند دوم خانواده بود و 3 برادر و 4 خواهر داشت. حسین در دوران انقلاب در تظاهرات ها شرکت می کرد و پس از آغاز جنگ هم عشق به شهادت او را به خط مقدم جبهه ها کشاند و در حالی که هنوز تولد فرزندش را ندیده بود، در 20 فروردین سال 1366، در خط مقدم شلمچه به شهادت رسید.

پایگاه خبری حیات بمناسبت سالگرد شهادت این شهید بزرگوار با همسر ایثارگرش، زهرا ارتند و فرزند شهید یونس پرور به گفت وگو نشسته است، بانو ارتند، در آغاز با اشاره به نحوه آشنایی‌اش با شهید گفت:« خانواده ما با خانواده حسین نسبت فامیلی داشتیم، همین زمینه ی ازدواج ما را فراهم کرد و در سال 64 با هم ازدواج کردیم. همسرم پس از پایان دوران خدمتش عضو سپاه شد و به جبهه رفت و حدودا 2 سال در جبهه حضور داشت. در این دوران به مناطق مختلف از جمله فاو، کرخه و اندیمشک می رفت و هر دو ماه یک بار به مرخصی می آمد و بیش از 3 روز هم نمی ماند. زمانی که او در فاو بود زیر چشمانش بر اثر شیمیایی سیاه شده بود، سه ماه قبل از شهادتش هم بر اثر اصابت ترکش به زانویش مجروح شد و در 20 فروردین سال 66 هم در  خط مقدم شلمچه به شهادت رسید.»
وی در بیان ویژگی های اخلاقی همسرش گفت:« همسرم فردی با ایمان، با تقوا، متواضع، اهل معاشرت و بسیار  دلسوز و مهربان بود. وقتی نیازمندی را می دید، حتی پیراهن تنش را به او می داد. اهل قرائت قرآن و رفتن به مسجد بود و شهادت را عزت و آبرو می دانست، تمام خواسته ی قلبی اش این بود که به شهادت برسد از من هم می خواست دعا کنم که شهید شود. زمانی که با قطار به منطقه می رفت و بر می گشت دائم نگران بمباران ها و مردم بود. آن زمان چون حسین پشت پدافند هوایی بود و هواپیمای دشمن را زده بود به او یک دست لباس، یک رادیو و 1000 تومان جایزه دادند.»
همسر شهید با اشاره به آخرین دیدارشان گفت:« آخرین باری که حسین می خواست به جبهه برود 20 روز به عید مانده بود،  هنگام رفتن، برگشت به شیشه زد و گفت دعا کن شهید شوم. پس از یک هفته تماس گرفت و  احوال مان را پرسید و گفت ان شالله 20 فروردین بر می گردم، منتظرم باش! و درست روز 20 فروردین بود که پیکرش را برای ما آوردند. من مشغول انجام کار های خانه بودم که چند نفر از اقوام شان آمدند، من از آمدن آنها متعجب بودم که دیدم پسرعمو و عمویش به سرشان می زنند، همانجا متوجه شدم همسرم شهید شده است، حالم خیلی بد شد. هنوز فرزندمان به دنیا نیامده بود که پدرش شهید شد.»
وی در ادامه گفت: « الان هم پسرم، می گوید من هیچ خواسته ای جز شهادت ندارم، دست و پای من را می بوسد و از من می خواهد دعا کنم شهید شود. او برای رفتن به سوریه خیلی تلاش کرد ولی به دلیل اینکه تک فرزند و فرزند شهید است به او اجازه ی رفتن ندادند، یک بار هم به دفتر شهید سلیمانی رفتیم که ایشان در سوریه بودند. ما  خانواده شهید هستیم و تمام دنیای ما شهیدان است. منزل ما پر از تصاویر شهید سلیمانی عزیز در کنار شهید خودمان است. هرروز بعد از نمازمان برای شهیدان سلیمانی، بابایی، همت، زین الدین، احمدی روشن، مجید شهریاری، فهمیده و دیگر شهدا نماز می خوانیم چراکه شهیدان نزد خداوند مقام والایی دارند.»
وی در پایان این گفت و گو بر لزوم مهربانی و همبستگی در جامعه تاکید کرد و گفت:« باید دل رحم و اهل محبت کردن باشیم و به نظرم این دل رحمی در سایه ی ایمان به خدا است.ان شالله تمام شهدا از ما راضی باشند.
یونس پرور فرزند برومند این شهید، نیز در این گفت وگو  با تاکید بر این که مردم و اقشار مختلف جامعه باید همدیگر را درک کنند گفت: همین درک متقابل خود عامل گسترش فرهنگ ایثارست. وی  با اشاره به شهادت پدرش افزود: « به شهدا غبطه می خورم و افتخار می کنم فرزند شهید هستم و تا جایی که در توانم باشد راه پدرم را ادامه خواهم داد.»

برچسب‌ها